ترانهترانه، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 14 روز سن داره

نفس مامان و بابا

خلاقیت های ترانه

1390/10/20 19:40
نویسنده : مامان
273 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دختر شیطون مامان

میدونم از دستم ناراحتی چون بیشتر از ٥ ماهه که برات هیچی ننوشتم

باور کن فرصت نمیشه

دلم میخواد بیشتر در کنارت باشم

البته دروغ نگم اینترنت زیاد میومدم ولی فرصت اینکه برات چیزی بنویسم نداشتم

فقط دوبار اومدم و عکس گذاشتم تو وبلاگت

ترانه قشنگم میخوام برات چند تا از کارهایی که یاد گرفتی انجام بدی رو بنویسم

اولیش این بود که از روز اول تولدت بر خلاف همه نی نی های دیگه میتونستی گردن و سرت رو کامل نگه داری

برای همه خیلی این کارت عجیب بود

توی بیمارستان وقتی فقط چند ساعتت بود راحت گردنت رو هرطرفی که میخواستی میچرخوندی همه تعجب میکردن

دومیش خنده های قشنگ بود که اولیش روز اول مهر ساعت ٤ صبح خونه مامان بزرگ (مامان شهین) بودیم اولین خنده ترانه زندگیم در ٣٨ روزگی

خونمون رو سم پاشی کرده بودم و یک هفته نباید میموندیم خونه و رفتیم اونجا معمولا شبا بیدار نمیشدی یا اگر هم میشدی انقدر آروم بودی که هیچ کسی متوجه نمیشد

وقتی بیدار شدی اول شیر دادم بهت و بعد که خواستم پوشکت رو عوض کنم بابا عباس که بیدار شده بود اومد تو اتاق و تو شروع کردی براش خندیدن

از اون به بعد هم کم کم خنده هات زیاد و زیادتر شد و فقط کافیه لبخند رو لبهای کسی ببینی سریع شروع میکنی به خندیدن و دست و پا زدن

الان هم خیلی میخندی ها ولی هنوز خنده های قشنگت صدا نداره

یکی دیگه از کارهای قشنگی که میکنی اینه که وقتی دستت رو میگیرم سریع خودتو بلند میکنی و میشینی و بعد هم روی پاهای کوچولوت بلند میشی

و اماااااااااا

غلت زدن دختررررررررررررررررکم

وقتی ٤ ماه و ٢٠ روزت بود یعنی ٤  روز پیش باز هم خونه بابا عباس بودیم که وقتی روی زمین خوابیده بودی شروع کردی به تلاش برای برگشتن و بالاخره موفق شدی

البته بگم که یک هفته ای بود داشتم باهات تمرین میکردم

الان هم که فقط کافیه چشم ازت بردارم سریع برمیگردی و دست و پا میزنی تا بتونی سینه خیز بری

بعد که موفق نمیشی شروع میکنی به غررر زدن و در نهایت گریه کردن که یکی بیااااااااد دوباره برگردونتت سرجای اولت

ولی مگه دست بردار هستی اگه ١٠ بار هم این کارو کنی بازم خسته نمیشی

 

دختر قشنگم ترانه زندگیم فرشته کوچولوی مامان

وای که هرچی بگم نمیتونم احساسم رو بهت بیان کنم

این کلمه های کوچیک هیچ کدومشون احساس درونی یک مادر به فرزندش رو نمیتونه بیان  کنه

خیلی وقتا همین جوری بهت نگاه میکنم و ناخداگاه اشکم سرازیر میشه

خیلی وقتا میگیرمت توی بغلم و محکم فشارت میدم انقدر بوست میکنم که کلافه میشی

همش میگم ترانه فقط ١ دقیقه مامان بمون  توی بغلم

ولی تو از بغل کردن اصلا خوشت نمیاد و دست و پا میزنی

دختر نازم چند روز دیگه ٥ ماهت هم تموم میشه و وارد ماه ٦ میشی به سلامتی

بااااااااورم نمیشه

انگار همین دیروز بود که خبر باردار شدنم رو به همه میدادم و تصمیم گرفتم این وبلاگ رو برات درست کنم

عزیز دلم همه سعیم رو میکنم از این به بعد بیشتر برات بنویسم

نفس مامان من اواخر ماه دیگه یعنی بهمن باید تورو تنها بزارم و برم سرکار

واااااااااااااااااااااااااااای که اگه بدونی چقدر از این مسئله ناراحتم

ولی نمیتونم ناراحتیم رو نشون بدم

چون بابا شاهین خیلی مخالفه که من برم سرکار و میگه ترانه رو خودت بزرگ  کن و پیشش باش

ولی واقعا سخته برام

از وقتی که تو قدمهای قشنگت رو گذاشتی تو زندگیمون واقعا شرایط کاری و مالیمون خیلی خوب شد

الان هم برام سخته که کارم رو ترک کنم

ولی بهت قول میدم اگه احساس کردم که داری اذیت میشی یا اینکه زیاد نمیتونم در کنارت باشم

کاااااااااار که هیچ همه دنیا رو میزارم کنار و فقط در کنار تو می مونم

 

دختر قشنگم اینو همیشه بدون که مامان و بابا اندازه همه دنیا دوستت دارن

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

روشا
22 دی 90 17:08
azizee delee khalee inshalaaa13644654 sale beshiii